تبليغاتX
دست نوشته های یه عاشق
ع...ق آمد مونس جان شد درد آن در دل نشیند زخم جان شد
خدایا دستت درد نکنه باور کن که خیلی خوشحال شدم اصلن انتظار این همه شادی رو نداشتم خدایا خدایا دست درد نکنه نمی دونستم که به فکر منم هستی باور کن از خوشحالی داشتم بال در می اوردم خدایا خدایا دمتتتتتتتتتتتتتتتت گرم نوکرتم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 19:23  توسط عاشق | 

  

I LOVE YOU LOVE ME

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 20:32  توسط عاشق | 
خدایا دلم گرفته خیلی خیلی می خوام گریه گریه گریه کنم ای خدا . خدا جون کجایی چرا تنهام می زاری؟ خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا   منم ادمم دل دارم  کجایییییییییییییییییی من تنهام

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 20:27  توسط عاشق | 

سلام به همه امیدوارم نماز و روزه هاتون مورد قبول درگاه حق شده باشه عید سعید فطر بر شما مبارک و با آرزوی موفقیت شما در تمامی مراحل زندگی.

  ما رو هم از دعای خیرتان فراموش نکنید  

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 20:12  توسط عاشق | 
+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 17:7  توسط عاشق | 
شب بودو آسمان گريه ميکرد سرش را بر سينه ام نهاده بود 

مي گفت:قشنگترين قصه را برايم بگو نگاهم را بر چشمان زيبايش دوختم 

       گفتم:  چشمانت را ببند چشمانش را بست ومن آهسته روي لبانش خم شدم

وقصه ي بوسه را برايش گفتم آن گاه باران تمام شد وآسمان برسر من           

 مرواريد پاشيد


+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 15:42  توسط عاشق | 

امروز که من عاشقم  
یه آسمونه آبی یه دشت پر شقایق 
یا شبی پر ستاره یه رود خونه یه قایق 
به زیر نور مهتاب قشنگترین دقایق
این لحظه های اوج ه برای قلب عاشق
از روزی که عاشقم دنیا چه آفتابیه
برای دلخوشی هام یه شاخه گل کافیه
آفتاب میگه به مهتاب بیدار شو ای دیوونه 
این قصه یه عشقه یه عشقی که میمونه
نگاه کنین رو کوها سپیده دم رسیده
عشقی به این قشنگی هرگز کسی ندیده
امروز که من عاشقم دنیا چه آفتابیه
برای دلخوشی هام یه شاخه گل کافیه...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 15:39  توسط عاشق | 

موقعی که تنها می شم برای آروم کردن دلم مجبور می شم عروسکی رو بغل کنم که مثل آدما نیست ...

منو دوست داره و هر موقع تنها می شم پیشمه منم دوستش دارم ...

اونی هست که به حرفام گوش می کنه با اینکه نمی تونه صحبت کنه با نگاهاش با من حرف می زنه..

 من دوست دارم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 15:37  توسط عاشق | 

تو رو خدا صـدام نکن خوابتو داشتم مي ديــدم
اطلسي هاي عاشقــو از گـل لبهـــات مي چيدم
تو رو خدا صدام نـکن تو خواب تومهربون تري
دست منو مي گيري و با خود به ابرها مي بري
هزار تا آسمون واسـم ستاره ها رو مي شماري
ماهو مياري رو زمين جاش منو اونجا مي ذاري
چقد تو پاک و مهربون تو خواب من پا مي ذاري
بيدار مي شم تو مي ري و باز منو تنها مي ذاري
تو رو خـدا به جـون من خوابمو از چشام نگير
تو جون بخواه منم مي دم ، خوابمو از چشام نگير
تو رو خدا صـدام نکن خوابتو داشتم مي ديدم
اطلسي هاي عاشقــو از گل لبهــات مي چيدم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 15:24  توسط عاشق | 


باران میبارد امشب
دلم غم دارد امشب
آرام جان خسته
ره میسپارد امشب
این کلام آخرینت (.....)
برده میل زندگی را از سر من
گفته ای شاید بیایی
از سفر اما نمیشه باور من
رفتنت را کرده باور
التماسم را ببین در این نگاهم
زیر باران گریه کردم
بلکه باران شوید از جانم گناهم

این کلام آخرینت
برده میل زندگی را از سر من
گفته ای شاید بیایی
از سفر اما نمیشه باور من......


امشب باران به ميهماني چشمانم آمده ...

خسته ام خسته از همه کس و همه چيز حتي از نفس کشيدن...

امروز عقربه هاي ساعت حادثه را برايم به تصوير کشيدند ...

اکنون من با خاطرات نفس گرفته ات زندگي را با آه سردي مي نوازم

././././././././././././././././././././././././././././././././././././././././././././././././././././././.


KHANE KHARABE TO SHODAM BE SOY MAN RAVANE SHOOO
                                          ******
SAJDE BE ESHGHAT MIZANAM MONJIYE JAVEDANE SHOOO
                                          ******
EYYY HAMEYY VOJODEE MAN NABODEE TOO NABODEEE MAN
                                         ******
EYYY HAMEYY VOJODEE MAN NABODEE TOO NABODEEE MAN



 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 13:53  توسط عاشق | 
اگر در خواب می دیدم غم و درد  جدایی         به دل هرگز نمکردم خیال آشنایی

خدای من چه سخت است این جدایی                   چه تلخ است این شراب بی وفایی

 
زندگی بدون عشق، ‌به درختی می‌ماند بدون شکوفه و میوه.


عشق بدون زیبایی، ‌به گل‌هایی می‌ماند بدون رایحه و به میوه‌هایی که هسته ندارند ...


زندگی، ‌عشق و زیبایی، ‌یک روح‌اند در سه بدن که نه از یکدیگر جدا می‌شوند و نه تغییر می‌کنند.


پس همواره در به روی عشق بگشاییم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 13:48  توسط عاشق | 

هيچ کس ويرانيم را حس نکرد

وسعت تنهائيم را حس نکرد

در ميان خنده هاي تلخ من

گريه پنهانيم را حس نکرد

در هجوم لحظه هاي بي کسي

درد بي کس ماندنم را حس نکرد

آن که با آغاز من مانوس بود

لحظه پايانيم را حس نکرد!! 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 13:32  توسط عاشق | 
غربت ديرينه ام را با تو قسمت میكنم             تا ابد با درد و رنج خويش خلوت می كنم
رفتی و با رفتنت كاخ دلم ويرانه شد              من در اين ويرانه ها احساس غربت ميکنم

شبي از پشت يک تاريکي غمناک و باراني تو را با لهجه گلهاي نيلوفري صدا کردم. تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم . پس از يک جستجوي نقره اي در کوچه هاي آبي احساس تو را از بين گلهايي که در تنهاييم روئيد با حسرت جدا کردم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 13:8  توسط عاشق | 

(دلم خیلی گرفته می خواستم باهات درد دل کنم ولی نیومدی پیشمولی به خدا می گم که دوستت دارم)

سلام عزیز


به حرفام گوش کن همش مال خودت


دوستت دارم نه به اندازه بارون چون يه روز بند

مياد 


دوستت دارم نه به اندازه برف چون يه روز آب

ميشه 


دوستت دارم نه به اندازه گل چون يه روز پژمرده

ميشه


دوستت دارم به اندازه دنيا چون هيچ وقت تموم نميشه
 
وقتی دستام خالی باشه


          وقتی باشم عاشق تو


                  غیر دل چیزی ندارم


                      که بدونم لایق تو
 


I LOVE YOU M 

تقديم به جاويدترين عشق
برای تو می نویسم ....
برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست...
برای تويی كه احساسم از آن وجود نازنين توست...
برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است...
برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...
برای تويی كه وجودم را محو وجود نازنين خود كردی...
برای تويی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است ...

برای تويی كه قلبت پـاك است...
برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...
برای تويی كه غمهایت معنای سوختنم است...
برای تویی که آرزوهایت آرزویم است...

هوا ترست به رنگ هوای چشمانت
دوباره فال گرفتم برای چشمانت
اگرچه کوچک و تنگ است حجم این دنیا
قبول کن که بریزم به پای چشمانت
بگو چه وقت دلم را زیاد خواهی برد
اگرچه خوانده ام از جای جای چشمانت

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 20:59  توسط عاشق | 

ساقیا امشب صدایم با صدایت ساز نیست....یا که من بسیار مستم یا که سازت ساز نیست .... ساقیا امشب مخالف مینوازد تار تو.... یاکه من مست وخرابم یا که تارت تار نیست

در سادگی چیزیست که درهیچ چیز دیگری نیست .

پس ساده باشیم هم چون کاغذ بی خط  تادر آن کودکی معصومانه  خود را دوباره به تصویر بکشیم

مي خواهم هر گاه تنها شديم با هم
برايت بگويم که چقدر تنهايم
عبور لحظه هايي که مثل امواج دريا
مرا با لا و پايين مي برند با خود
ومن که چقدر حجم صبرم پر شدست

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 20:47  توسط عاشق | 

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو:
من می شناختم او را، نام تو را هميشه به لب داشت،
حتی در حال احتضار!
آن دل شكسته عاشق بی نام و  نشان،
آن بی قرار،
روزی اگر سراغ من آمد به او بگو:
هر روز پای پنجره غمگين نشسته بود
و گفتگو نمی كرد جز با درخت سرو
در باغ کوچك همسايه!
شبها به كارگاه خيال خويش
تصويری از بلندی اندام می كشيد
و در تصورش
تصوير تو بلندترين سرو باغ را تحقير کرده بود...
روزی اگر سراغ من آمد به او بگو:
او پاك زيست
پاک تر از چشمه ی نور، همچون زلال اشک،
يا چون زلال قطره باران به نوبهار،
آن كوه استقامت، آن كوه استوار
وقتی به ياد روی تو می بود، می گريست!
روزی اگر سراغ من آمد به او بگو:
او آرزوی ديدن رويت را، حتی برای لحظه ای از عمر خويش داشت!!!
اما براي ديدن تو چشم خويش را
پنداشت، آلوده است و لايق ديدار يارنيست!
روزی اگر سراغ من آمد به او بگو:
آن لحظه ای كه ديده برای هميشه بست
آن نام خوب بر لب لرزان او نشست
شايد روزی اگر
چه ؟ او ؟ نه آه ... نمی آيد!
اما اگر آمد به او بگو،
من به دعای دیدنش نشسته بودم...


سالهاست در کوچه های خلوت خیالم به دنبال تو می گردم.
نمی دانم کجا رفتی.
نمی دانم چرا رفتی.
کاش می دانستی بعد از تو هرگز عاشق نخواهم بود.
آرزوی من! ای عشق آسمانی من! بگذار برای بار آخر ببینمت.
من بی تو مرده ام. بگذار ببینمت.


 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 20:32  توسط عاشق | 
آسمون مظهر پاکی و صداقته و نشانه آرامش برای مخلوقین روی زمین ولی تا حالا به این فکر نکرده ایم که اگه روزی روزگاری این آسمون بخواهد واسه کسایی که دارن بهش نگاه می کنند دردو دل کنه چه چیزایی را می تونه بگه !

دلم می خواهد گریه کنم..داد بزنم..گله کنم
اما کسی نمی شنوه... صدای گریه های من
روزا دارن می گذرن وعمر منم تموم می شه
شبا دارن صبح می شن و این قصه هم تموم می شه
فقط یه اسم..فقط یه یاد....ازم تو دنیا می مونه
شاید اگه حرف بزنم...داد بزنم...
یا شعرامو واسه همه...تو کوچه فریاد بزنم!!!
اسم منم خوب بمونه!یاد من از یادا نره
اینکه منم یه روز بودم!نفس هامو با عشق و جون می کشیدم
گرچه دیگه فرق نداره ...چونکه دیگه نمی مونم
چه فرقی داره که منم... یه روزی عاشقی بودم!
که دل دادم به عاشقیم.....اما نموند تو زندگیم!
سوای این عاشقیا ...من عاشق زندگیم
عاشق این فرشته هام...که گاهیم یه شیطونن!!
من عاشقم و دل دارم...چون که منم یه آدمم!!
آدما زود اسیر می شن....دل رو میدن فقیر می شن!!!
از همدیگه زود سیر می شن...زودی می یان و پيرمی شن...
بعدش می رن زیر یه خاک..آدما زود تموم می شن!!
یه عده از این آدما..انگار تو پيله می مونن...
عمرشونم تموم می شه ..توپیله هاشون میمیرن!!
بعضی ها پروازمی کن!!!پيله هارو باز می کنن!!!
بعدش می رن به آسمون...پرمی کشن تو کهکشون...
از آدما فقط یه اسم ...فقط یه یاد..فقط همون خاک می مونه...
بیاید همه قولی بدیم...تو پيله هامون نمونیم!
چون آسمون سهممونه...و پر کشیدن تقدیرمونه!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 20:22  توسط عاشق | 
در کوچه پس کوچه های تنهایی به سراغ درخت پیر تکیه

 زده بر زنوان خویش رفتم دیدم با قامت خسته اش با

تمام قدرت دست خود را بر آنها می گذارد اما به هیچ

کس تگیه نمی کند .بهش گفتم چرا از بقیه کمک نمی

گیری اونم گفت :

چشم از کوچه یاری بردار

و فراموش کن این کهنه خیال

که کسی تو را دریابد

به سراغ آینه برو و بپرس منزل خوشبختی را

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 20:6  توسط عاشق | 
درمیان خنده ها و گریه هایم همیشه کسی هست که ترانه هایم

را تقدیمش می کنم .ترانه ای خواهم ساخت وبه چشمانش خواهم باخت

هرشب برای چشمانش ستاره ای ازآسمان عشق می چینم وهرروز

ازنگاه خورشید سخن می گویم صدای او صدای آواز برگهای صنوبراست

وقلب اونیز همیشه درگهواره کوچک قلبم خواب است اورا می شناسم

و دوستش دارم(تقدیم به تو مهربانم)

----------------------------------------------------------

دوستت دارم هایت راباور می کنم

درست مثل امضای آخرنامه هایت.

که می گویی خون است-

ولی طعم آب انار می دهد!!!

 

می دانی ........

پزشکان که هیچ

حتی ماموران بازیافت هم

ازاین قلب شکسته

قطع امید کرده اند!!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 20:50  توسط عاشق | 

چگونه شکایت نکنم از دوری یار؟

                                                   نمانده دگر یک ذره به دل آرام و قرار

چه بوده مگر بر درگه تو یارب گنهم؟

                                                   که اشکای من بارد شب و روز چون ابر بهار؟

خدایا..! مگر سنگ صبورم..؟

    که از شهر و از یارم به دورم؟

بگو یارم، بگو با من،

                                       که این جدایی سر میاد، شب میره و سحر میاد

چه پرپر شد روزگار من و گلزار من 

                                                     نمی روید غنچه های امید در بهار من

خدایا چه شبها به حال تمنا دعا کردم

                                                      ز درد جدایی به درگه تو گریه ها کردم

بگو یارم، بگو با من،

                                        که این جدایی سر میاد، از یار من خبر میاد

                                        که این جدایی سر میاد، شب میره و سحر میاد

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 15:0  توسط عاشق | 

دلم گرفته بود...
                 بوسه ای بر دستم زد...  
                                     خاطــره ساخت...

        دلم گرفته بود...
                 دستم را ناغافل فشرد...
                                      اشک تنهاييم شکست...

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 14:58  توسط عاشق | 
زندگی چیست؟

            زندگی.......................زیبائیست...

        زندگی.......

                   نغمهء من ،

                            نغمهء تو ،

                                         در سکوت نت هم اوائیست...

                     زندگی.......

                           تجربهء عشق و نیاز

                              زیر مهتاب شبی رویائیست...

                     زندگی........

                                لحظهء برخورد نگاه

                                    با نگاهی که پر از تنهائیست...

                    زندگی........

                            حرمت یک اشک زلال

                                          در سراب نفسی صحرائیست...

       زندگی........

                  وسعت لبخند و غرور

                         در گذرگاه دلی دریائیست...

عاشقانه دوستت دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 14:6  توسط عاشق | 

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن کسی است که

الفبای دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزی.

 
عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه گذاشتن سدی در برابر

روديست که از چشمانت جاری است.

 
عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه پنهان کردن قلبی است

که به اسفناک ترين حالت شکسته است.

 
عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن شانه های محکمی

 است که بتوانی به آن تکيه کنی و از غم زندگی برايش اشک بريزی.

 
عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه ناتمام ماندن قشنگترين داستان

زندگی است که مجبوری آخرش را با جدايی به سرانجام برسانی. 

 

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن يک همراه واقعيست

که در سخت ترين شرايط همدم تو باشد.

 

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه به دست فراموشی

سپردن قشنگ ترين احساس زندگی است.

 

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه يخ بستن وجود آدمها و

بستن چشمهاست

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 14:0  توسط عاشق | 
دوست دارم م.ن.ا
+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 10:20  توسط عاشق |